شاهدخت سرزمین ابدیت
تا حالا گم شدی؟! یه گمشده حس عجیبی داره... رفته بودم موزه ی رخشویخانه که یه کوچولو با موهای فر و چشمای سبز...مثه فرشته ها بود...شاید ۳ یا ۴ ساله...گم شده بود گریه می کرد و دنبال مامانش می گشت. بقلش کردم و باهاش حرف زدم و اسمش و پرسیدم... اسمت چیه فرشته کوچولو؟ آنیتا باهاش دوست شدم و منم اسمم رو گفتم... باهاش دوست شدم... حس خاصی داشتم...شاید منم این حس و داشتم که گم شدم ما هم رو پیدا کردیم و احساس امنیت رو... گریه اش قطع شد...مامانش و پیدا کردیم ولی... من هنوز پیدا شدم؟ آنیتا بیا خواهشا منم پیدا کنیم...من همون مدت کوتاهی که پیشت بودم حس خوبی داشتم بیا منم پیدا کنیم...
نوشته شده در ٢٩ مهر ۱۳٩٠ساعت
۱٢:۳٩ ب.ظ توسط سارا نظرات () |

